غلامحسين محرمى
39
تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )
البته با گذشت زمان معنا و مفهوم شيعه ، شكل عينى به خود مىگيرد و حدود آن مشخص مىشود . ازاينرو ائمهء اطهار عليهم السّلام منتسبان به فرقهها و نحلههاى باطل را از جرگه شيعيان خارج مىدانستند ؛ چنانكه شيخ طوسى از حمران بن اعين نقل مىكند : « به امام باقر عليه السّلام گفتم : آيا من واقعا از شيعيان شما هستم ؟ امام مىفرمايد : آرى تو در دنيا و آخرت از شيعيان ما هستى و نزد ما نام شيعيان و نام پدرانشان مكتوب است . مگر كسانى كه از ما روىگردان شوند ! » مىگويد : « گفتم : فدايت شوم مگر مىشود كسى شيعه شما باشد و به حق شما معرفت داشته باشد و آنگاه از شما روىگردان شود ؟ فرمود : آرى اى حمران ! تو آنها را درك نخواهى كرد . » حمزه زيّات كه يكى از راويان اين حديث است ، مىگويد : « در مورد اين حديث بحث كرديم و نتوانستيم منظور امام را بفهميم ، ازاينرو به امام رضا عليه السّلام نامه نوشتيم و از آن حضرت پرسيديم . آن حضرت فرمود : منظور امام صادق عليه السّلام واقفيه بودند . » « 1 » بديندليل در عرف رجالنويسان شيعه ، تنها بر شيعيان دوازده امامى عنوان شيعه اطلاق مىشود و در زبان فقها گاهى از آنان به اصحابنا يا اصحابنا الاماميه تعبير مىشود . و از كسانى كه به فرقههاى باطل گرايش يافته و از مسير صحيح تشيّع منحرف شده بودند با عناوينى چون فطحى ، واقفى ، ناووسى و . . . تعبير شده است و اگر نامى از آنان در كتابهاى رجالى شيعه آورده مىشود ، به دليل رواياتى است كه قبل از انحرافشان نقل كردهاند ؛ چنانكه نام تعدادى از راويان اهل سنت كه رواياتى از ائمهء اطهار عليهم السّلام نقل كردهاند ، در اين كتابها آمده است . اما دانشمندان و رجالنويسان اهل سنت ، شيعه را به معنايى گستردهتر از اين به كار بردهاند و به تمام فرقههايى كه از پيكره شيعه منشعب شدهاند و حتى غلات نيز اطلاق كردهاند . افزون بر آن بر محبان و دوستداران اهل بيت عليهم السّلام پيامبر نيز شيعه مىگفتند . در حالى كه برخى از آنان ، هيچگونه اعتقادى به عصمت و امامت اهل بيت عليهم السّلام نداشتند ، مثل سفيان ثورى كه از مفتيان عراق بود و بر مبناى اهل سنت فتوا مىداد و ابن قتيبه او را در زمره شيعه آورده
--> ( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 763 .